١. سعی می کنم کمتر فضا بدهم به دلتنگی ها . حرف هایی زدیم که نتیجه منطقی و منصفانه اش این شد . درست که بوی تعفن آدم ها دنیا را گرفته ، اما بنا نیست که من بنشینم و دنبال گنجشک های خودم نباشم . خوبم ... یعنی بهترم . بی خیال دنیا ...

 

٢. ناچارم روزنامه بخوانم ، هر روز صبح ... آن هم نه به دلخواه ، به اجبار ! کیهان و رسالت و ایران و چندتای دیگر که همین سه تا برای افزایش کرامات انسان کافیند ! از جمله کرامات این که با داشتن چهار کارت اعتباری و البته بدون موجودی (!) مدام قیمت فلزات گرانبها و بورس را دنبال می کنم . راستی می دانید کمپانی  کیا ماشینی دارد که بیش از پنجاه میلیون تومان به مردم  می فروشد؟ جل الخالق ... مگر سمند ما چی کم دارد از ای کیا موتورز ... یکی بیاید گرانش کند آقا ... مردیم از خوشی

 

٣. یاد قدیم افتادم بی خودی . البته این یادآوری بهانه ای دارد و چندان بیخودی نیست ... شیطنتی است برای سرگرم کردن اطرافیان ... یادم هست در دوران دانشجویی ، به عنوان تنها تماشاچی تیم دانشگاهمان یک بازی را به آشوب کشیدم ! اما بهانه این است که من در محل کارم با عرق فوق العاده ی محلی ... شده ام طرفدار دو آتشه و شورشی تیم فوتبال راه آهن شهرمان ... راه آهن شهرری ... !! نخندید خوب!

 

۴. هوای سفر دارم . میروم این هفته ... یک روزه ، اما مهم رفتن است ...

 

۵ . کم کم کارهایم نظم پیدا می کنند ... خوب است ، فرصت هایم بیشتر می شود ... و باید با تمام توان رویاهایم را دنبال کنم . برنامه ریزیهای دوران خدمتم را باید ادامه بدهم . هرچند ثبات به آن معنا که دوست دارم کمی دور از دسترس است ، اما وضعیت نسبتا مطلوبی پیش روست ... به گمانم ...

 

۶. شش نداریم ...!

/ 0 نظر / 5 بازدید