مهاجرت

روزهای بدی را پشت سر گذاشتم. یادم باشد از آدم ها نباید توقع داشت. خصوصا توقع درک و احترام . کسانی که در این ماجرا دخیل بودند حتی لحظه ای خودشان را جای من نگذاشتند و لحظه ای به درستی یا نادرستی رفتارشان شک نکردند. به هر حال هرچه باشد اشتباه از من بوده که چنین موقعیتی پیش آمده.

یکی از مسائلی که به تشخیص قطعی خودم پیش آمد و در نهایتِ همان قضایا بود، این است که کتاب دومم ــ‌ که در نهایت نام  بر یادگار ِ قمری ِ همخون بر خود گرفت ــ را با ناشری دیگر به جز روزبهان کار خواهم کرد. با دو سه ناشر در حال گفت و گو هستم و نام قطعی ناشر را هم بعد از عقد قرارداد خواهم گفت.این همان مهاجرتی است که نامش بر بالای متن قرار گرفت. 

علاوه بر این تغییرات جدی‌ای را برای خودم برنامه‌ریزی کرده‌ام. حرفی از شعر و ادبیات نمی زنم تا بعد ....

پی نوشت بعد از چندی:

* ببر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر / که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

دیگر در روزبهان کار نمی کنم. این روزها در آرامش نشسته ام و درس میخوانم. کارهای زیادی پیش رو دارم.

*دوستی ها را باور نکنید حتی اگر با خونشان با شما پیمان بستند.

 *حرف های فریبنده مرهم بعضی زخم‌ها نیستند.

/ 0 نظر / 6 بازدید