چهار پاره...

اين روزها نو آوری جوجه شاعرها اين شده که غزل بگويند با رديف های ...تخيلی و آسمان و ريسمان به هم ببافند و در فضای عاشقانه حيا بخورند و آبرو قی کنند يا مثل آن اصفهانی مصدر بسازند مصدر « پلکيدن » !!! و حتی نگاه نکنند به موسيقی شعر و آن آقای طرزی و آن مصدر های رجبيدن و پلاويدن و در نهايت سرنوشت آن شاعر . يا شعر بگويند و ودکا و ويسکی درآن سرو کنند ؛ به جای می و معشوق قدما ؛ که نوآوری است ديگر!! يا در حالت محترمانه تر خودشان را اسپيلبرگ می بينند و صحنه و پلان تحويل مخاطب می دهند و اصلا فکر نمی کنند آقا اين شعر است ... البته اين بيشتر به خاطر کمبود امکانات است و اين که اين طفلک ها دلشان سينما می خواهد اما پولشان به شعر ميرسد.

اما در اين فضا نو آوری به گمان من بايد در حوزهء انديشه باشد و پس از آن در سوی ايجاد فضای مناسب برای ارائهء انديشه ؛ ايجاد تحول در قالب های شعر. اين که کدام قالب تحمل انرژی انديشه شاعر را دارد و برای ارائهء بهتر ايده چه تغييراتی درآن بايد داد ؛ آن هم تا آنجا که نوآوری موجب از هم گسيختن حدود ادبيات و روح قالب نشود .

اما چهارپاره... ؛ اين قالب پيوستگی خاصی دارد که آن را محدود به روايت می کند ؛ يعنی رعايت روابط کلامی و تصويری خاص خودش در بين بند ها. اما در مورد هنر شرقی و خصوصا هنر ما می گويند دارای زير ساخت دوری است و روساخت گسسته . بهترين مثال برای آن هم نظم پريشان حافظ است( يا به قولی نظم پاشان ) که شعر حول محور معنايی ثابتی است و در صورت به نظر نا پيوسته می آيد . بنا براين چهارپاره در نگاه اول شعری غير بومی است به دليل همين تضاد ساختاری . حالا کاری که می شود کرد اين است که همان الگوی نظم پريشان را به چهارپاره منتقل کرد ؛ اتفاقا چهار پاره قابليت خوبی هم دارد چون دارای بندهای مجزايی است که حتی در قافيه و رديف هم مسقل اند. در اين حالت شاعر بايد به مضمون و انديشهء شعرش احاطهء کامل داشته باشد تا يکباره به دنبال قافيه و رديف به بيراهه نرود . اما بايد کم کم بندها خودشان قوتی رباعی گونه پيدا کنند . اگر در اين طور چهارپاره شاعر بين بندها روابط دوبه دو ايجاد کند هم بد نخواهد بود مثلا بند اول و دوم ارتباط زبانی آشکار داشته باشند؛ بند دوم و چهارم ارتباط تصويری و ... . نکته ديگر که از مزايای چهارپاره است صميميت اين قالب است که اين قابليت را می توان در پديد آوردن شعر گفتار - که تقريبا دارد فراموش می شود - در فضای اثر به کار گرفت .

و اين يک قالب اين چنينی است ...ان شاء الله به زودی مطلبی هم در مورد خسروانی برايتان می نويسم .

/ 7 نظر / 15 بازدید
مصلوب

اولا اول ؛ ثانيا خيلی جالبه ! اين سری غزل گذاشتم . اومدم بهت بگم يه سرکی بهم بزنی و به جای « رويت شد عزيز جان » هميشگی يه نظر کارشناسانه بدی . دیدم خودتم در مورد جوجه‌شاعرا و غزل نوشتی ! من جلسه‌ی نقد می‌رم و کاملا جنبه‌ی نقد شدن و قضيه‌ی مرگ مولف و اين حرفا رو می فهمم . پس می‌خوام تو هم به عنوان يه دوست خوب لطف کنی و بدون هيچگونه چشمپوشی‌ای نظر بدی . منتظرم . در ضمن تو حالی اينا کن که اشکال وزنی‌ای نيست و اختيارات شاعريه و البته بايد يه تجديد نظری هم تو خوندن بکنن . ( البته اگه اينطوری بود ! ) خلاصه دير نکنی ! يه سپيد هم گذاشتم . روی اونم نظر بده .

آبرنگ

من فقط یک هفته نبودم اما شما انگار بیشتر از غیبت من حضور داشتید ! به روز شدن هاتون گواه حال خوب شماست که خب جای شکر داره و خوش حالی . اما برای شما تبریک عید نمی نویسم ! حداقل حالا که هنوز جا داره تا بنویسید و بهارانه هم بنویسید ! ضمن اینکه من هنوز این دو تا آپ اخر شما رو نخوندم که باید اول اونها رو بخونم بعد به فکر تبریک نوروز باشم ! علی الحساب هم رویت شده منظور بفرمایید تا بنده غیبت بیشتر از این نخورم ! تا مطالعه و اظهار نظر بعدی : یا حق

hamdel

سلام استاد اين جور حرفهای دردو دلانه!نميگم جالب بود ...چون به غير از جالب مفيد هم بود.اومدم بگم سال نو مبارک < شاخه گل مبارک ...همسايه.

سعید کیائی

شايد اگر بهانه شبنم نداشتيم چيزی برای تازه شدن کم نداشتيم..... / سلام علی . / عيدت مبارک تر از هر سال.

hamdel

اگر به خانه ي من آمدی ....راستی يادش به خير پازسال ...زود اپ مي کرديد!