بدون شرح...بلکه هم بدون شهر...!

اما اين شعر اولين شعر من است که خارج از حصار شهر تهران نوشته آمده است . آن هم حدس بزنيد در چه حالی به سراغم آمد ... در حال غلتاندن لاستيک نفربر!!

 

غزل

 

گلبرگ آسمانی نیلوفر ، تاب هوای گرم نمی آرد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با آسمان دور بگو ای دوست بر هُرم غصّه هاش نمی بارد؟

 

می خواست یک پرنده ملک باشد ؛ غافل که آسمان شلوغ شهر

لبریز ازدحام تمنّا ها ؛ یک پیک پر شکسته نمی خواهد

 

نایم نمانده است برآرم دست پای رواق جادوی فیروزه ت

حالا تو خود تکبّر محضیّ و بی اعتنا به داد و قبول و رد

 

پیغمبر شکستهء بی اعجاز خود را ميان غرّش رود انداخت

فرعونیان پی سر او بودند ؛ تن را به بی گدار توکّل زد

 

هر چند باز شعله شود خونم ، در نای ناله هام فرو ریزد

بگذار تا زبانه کشد آواز ... این زخمه زخم آخر من باشد

 

 

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
آبرنگ

...این شعرهمون حفظ " من " درونی که می گم!زمان نباید به شما و داشته های درونی شما غلبه کنه . این شمایید که محور زمانید . هیچوقت فراموش نکنید.این رو خیلی دوستانه و خواهرانه عرض می کنم. از دوستی شنیدم شما رو اینجا(شهرری)دیده : ......حقیقتش خیلی ناراحت شدم . دقیقا یاد علیرضا (برادرم)افتادم و دوردانی که هر روز بیشتر از روز پیش توی همون پادگانی که الان شما هستید ، فرسوده می شد ... این بود که اومدم اینجا و این حرفا رو براتون نوشتم.امیدوارم خیلی زود این دوران براتون سپری بشه و پشت سر ردی از خاطره ای شیرین براتون جا بذاره.در پناه خدا باشید و سلامت و " شاعر "

عبدا... مقدمی

۱- سلام عزيز دلم . ۲-همیشه به گردش ۳- غزلت قشنگ بود . ۴- يه تجديد نظری روی مصرع فرعونيان بکن !

مرغ سحر

سلا م .. ايام به کام .. من ديگه نمی نويسم .. برای اخرين بار بروز کردم .. شعر دور از بلاد قشنگ تره .. غم هميشه حالت مجازی ای پديد می اره که باعث می شه آدم دست به اعجاز بزنه ! پاينده باشيد و حلال کنيد ..

ameneh

سلام...راستش من شعر خواندن بلد نيستم (بی سوادی)وبعضی وقتها شاعر با خواندن شعرش زيبايی آنرا چند برابر ميکند .در هرصورت خوشحالم از اينکه در هر شرايطی می توانيد شعر(غزل)بگوييد. موفق باشيد

همایون

همه سر به سر دست نیکی برید... جهان جهان را به بد مسپرید /نخوانند بر ما کسی آفرین... چو ویران بود بوم ایران زمین/ دریغ است ایران که ویران شود... کنام پلنگان و شیران شود/ به کام تو گردد سپهر بلند... دلت شاد بادا تنت بی گزند /چنين روز روزت فزون باد بخت... بد انديشگان را نگون باد بخت/ بيا تا همه دست نيکی بريم... جهان جهان به بد مسپريم/ و از اين پس بر آنکس کنيد آفرين.... که از داد آباد دارد زمين/ درود هم وطن....... ز کوی يار می آيد نسيم باد نوروزی ازاين بادار مددخواهی چراغ دل برافروزی....../نوروزتان پيروز./.هرروزتان نوروز/