سه نوخسروانی به هم ناپیوسته و تب گویی های بی ربط !

*

 

عریان عروس نورس خرمالو

پاییز را نگاهی و لبخندی

حوض حیات خلوت خوابالو ...

 

*

 

روزها تا ابد زخم ... زنجیر

نعره ها سر به زیران خون رنگ

عشق : دردی ... نبردی ... نفس گیر

 

*

 

نوخسروانی سوم در کتاب چاپ شده ... اصلا بروید آنجا بخوانید !

 

**

 

تنهایی ام را سنگین تر از همیشه انداخته بودم روی دوشم و داشتم "سرو چمان" گوش می کردم و می آمدم سمت خانه . زیاد فکر می کنم به نوشتن ، به چه نوشتن و چگونه نوشتن ، به این که مخاطب رنجیده از شاعران معاصر چه می خواهد که رنجیده؟

می دانید ، هیچ وقت نخواسته ام و نمی خواهم با شعر خودم را مطرح کنم ، اما همیشه سعی کرده ام شعرم مقبول مخاطب باشد . نوآوری بر ریشه ی کهن ادبیات فارسی را باور داشته ام ، اما بندبازی را دوست نداشته ام . اما چیزی که باور دارم باعث می شود شعر پسند مخاطب اهل شعر و علاقمند و به قولی "مردم صاحب نظر" باشد این است که شاعر باید در برابر تباهی ها و پلشتی ها عصیان کند . عصیانی مثل قهرمانان اسطوره ها ، در کمال متانت و از دریچه زندگی روزگار خود ...

این حرف ها طولانی است ... بگذریم ... اما گاهی که شعرم فقط یک تصویر زیبا - یا نسبتا زیبا ! - می شود دلم راضی نیست از نوشته ام ... مخاطب که از من نقاشی "طبیعت بی جان" یا حتی "با جان "  نمی خواهد . شعر حکایت غریبی است واقعا .... غریب...

 

* بروید دم خانه‌ی خوتان وبلاگ بخوانید ....!

/ 9 نظر / 9 بازدید
پیمان زندیه

سلام شعر امگار تبلور فریادی است که در گلوی شاعر خشکیده است و همه باور دارند که معشوقه ای جائی به خواندن ضربان علاقه در شعر نشسته است و ساعتها کلمات می آیند تا برای همیشه اثر باشند در این دنیا

رضا صالحی

ابرهای خزانی در ذهن و روح من ابرهای خزانی سنگین و پر سایه.. سلام. خوبی عزیز؟؟ به روزم یه کمی

یه نفر

سلام.. دندونم و کشیدم جاش درد میکنه.. نمی تونم حرف بزنم.. بعدا میام...

یکتا

سلام ... همه این حرف ها درست. اما خدایی آن "سرو چمان" حیف نبود؟ ... شعرهایتان تصاویر خوبی دارند، اما هنوز هم شعرند. نگران نباشید ...

مهرنوش

دم خونه ما فقط یه جوب هست که توش فقط پاره های نامه های عاشقانه پیدا می شه نه نوخسروانی

مژگانبانو

سلام بر شاعر گرامی و ممنون که بعد از لینک بی اجازه ای که ما گذاشتیم بزرگواری کردید و رخصت دادید. زنده باشید و شاعر.

آشنا

حوض حیات خلوت خوابالو ... چه زیبا... حال می کنیم با نوخسروانی هایتان استاد... قبلترها کمتر خساست به خرج می دادید خب سومیش را هم می نوشتید دمت گرم و سرت خوش باد

مریم تاج الدین

سلام از مهرباني تان سپاس. اما تصوير در شعر نقش مهمي دارد. اگر چه همه نقشش نيست. من فكر مي كنم دليل بزرگ ماندن يك شعر و زود پذيري آن تصوير هاي ساده معمولي با حرفهاي عميق است. يكي از لذتهاي خواندن شعر خواجه شيرازي كشف دوباره تصويرهاي روزمره است.اما با زاويه ديد خود حافظ و حرفهايي كه حاصل تجربيات و نگاه اوست.