نو خسروانی...

نوخسروانی ديگر...

 

 

مرا بهره ای نيست از بر چشيدن :

چنين آرزوهای بی مرز بسيار

کجا تاب گل های قاصد کشيدن

 

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
مرغ سحر

سربازی به شما ساخته! از وقتی رفتيد .. قريحهء شعرتون بهتر شده .. باور کنيد زيبا تر شده !

آفتاب مهر

با سلام خدمت دوست قديمی٬ علی آقا عباس نژاد. مثل اينکه غم غربت خيلی رويتان تاثر گذاشته که ديگه اون طراوت هميشگی رو نداريد! ان شاء الله که زودتر اين دوران تموم بشه و ما دوباره شما رو با همون طبع لطيف هميشگی زيارت بنماييم! خیلی وقته به وبلاگ حقير سرنمی زنيد. خدايی نکرده فراموشمان که نکردين با تشکر احسان محمدعلی

جوادی

زبان خامه ندارد سر بيان فراق...! بعد از اين همه وقت...چسبيد.ممنون.

آبرنگ

خدا بد نده شاعر تا باشه از این سربازیها . کاش می شد منم یه دوره خدمت می رفتم...باور کن به خدا دارم از ته دلم می گم .شعر از من و من از شعر ... هر دو قهریم........