شاید ...

نگاه می‌کنم به صفحه ای که باید بر آن چیزی بنویسم . حرفی نیست وقتی که زندگی را بیشتر با "شاید" و "بگذریم" و "نقلی نیست" پر می‌کنم .

اصلا زندگی همین است . همین کاری که مشغول آن هستم . نقلی نیست ... باید گذراند . به دور از حواشی و حرف و حدیث .

 

این نوخسروانی قدیمی را تقدیم می کنم به آسمان فیروزه‌ای مهربانی ِ نابی که در حضور توست ...

 

مرا بهره ای نیست از بر چشیدن

چنین آرزوهای بی مرز بسیار

کجا تاب گل‌های قاصد کشیدن؟

/ 0 نظر / 19 بازدید