دست‌خط یومیه

از دیشب زکام فرموده بودیم و امروز چندان حال مساعدی نداشتیم. خوددرمانی فرمودیم رفتیم دواخانه ، دو بسته آموقسی‌سیلین ابتیاع کردیم. دواخانه‌چی گفت برگی ٧۵٠ تومان. حساب کردیم دیدیم با حساب این که سال آتی سوبسیط دواجات را قطع می کنند ، یقین قیمتش سال دیگر چندین برابر شود! نخوردیم دواها را تا برای سال بعد سرمایه گذاری کرده باشیم ، بلکه هم ثروتمند شدیم!

بعدِ وقایعی که گفته آمد رفتیم به آفیس مطبعه‌ی میرزا محمدخان افتخارالکتّاب ، من‌باب حاشیه نویسی بر یکی از کتاب های ایشان که قرار است در آتیه به زیور طبع آراسته آید. آنجا میرزا سعید محقق باشی شرف حضور خواست ، عطا فرمودیم. مشغول کار بودیم که ایشان عکس چند کتاب قدیمی نگاه می کردند ... حظّ وافر بردیم از اشتیاق جوانان به تماشای کتاب. از روی دست‌خط آقا مجتبای مینوی چند سطری را بلند‌بلند خواند. در باب فلسفه، کلام، عرفان و اشراق ... سر به جیب تفکّر فروبردیم و افاضه فرمودیم که :« میرزا ، یکی از چیزهای بدی که از دیرباز در عالم تفکّر ِ ما مردم بوده است این است که به جای آن که برای ِ اصل ِ تفکّر اعتبار و اصالت قائل شویم ، شیفته‌ی شیوه های فکر کردن شده ایم.» میرزا مدام پلک می زد ، گمانم چیزی نفهمیده باشد !

ظهر با جماعت مطبعه‌چی ناهار میل کردیم . والده‌ی نگین‌خانوم میرزا قاسمی فرستاده بودند ، افتخارالکتّاب چند رنگ غذا همراه شوربا فراهم آورده بودند . به جهت کسالت مزاج شوربا میل کردیم با میرزا قاسمی. لطیف طعمی دارد میرزا قاسمی .

عصرگاه اندکی مشغول کار بودیم و علی‌الدوام چای‌دارچین نوشیدیم . چندی با وجود عارضه‌ی زکام ، من‌باب بنده‌پروری مزاح کردیم با دوستان .

زمان سرآمد ، راهی خانه شدیم . اندک استراحتی فرمودیم ، نشستیم پشت این دستگاه فرنگی که نامش قامپیوطر است من باب درج کرامات یومیّه .

 

/ 0 نظر / 17 بازدید