نوخسروانی‌های من

پس از مدت‌ها ناآرامی و ننوشتن، این روزها باز بارش نوخسروانی خیسم می‌کند.فصلی تازه در نوشتن شروع شد. این طور وقت‌ها می‌گویم:«آتیش کن بریم!»

اما مهمان منید با این دوشعر:

 

بر اوج چنارهای عریان

دلتنگ کدام روزگاری

افسرده کلاغ پیر طهران...؟

 

**

 

بی دوزخ و بی بهشت، بی حور و ملک

این هستی تیره جای خود را ای کاش...

یک تیر چراغ برق، یک قمری تک

 

***

 

دارد تمام می‌شود؛ و دارد شروع می‌شود. سه دهه‌ی نخست زندگی و دو دهه‌ی شگفت انگیز عمر. در این سی سال که شاید کمتر از یک ماه مانده تمام شود،عصاره‌ی زندگی را نمکیدم. فرصت کم است. نمی‌دانم چقدر از این دو دهه‌ی پیش رو را تجربه کنم ولی می‌دانم فرصت کمی دارم. هر قدر هم که از ٢٠ سال آینده را بمانم ـ حتی یک روزش ـ باید نتیجه‌ی بیست ساله را چنان که باید و شاید از زندگی بگیرم. اینجا هم می‌گویم:«آتیش کن بریم!» 

/ 8 نظر / 8 بازدید
اسماعیل امینی

سلام هر دو سروده خوب و دل انگیز است.باری تخیل وعاطفه در سرودۀ نخست (کلاغ) قوی تر است و در (قمری) کمرنگ تر حال آن که به نظر می رسد از این دو پرنده ، قمری باید ظرفیت بیان عاطفی قوی تر داشته باشد اما همین ناهمگونی و خلاف آمد عادت نیز در تاثیر گذاری شعرتان نقش دارد.من یک مصراع را این گونه خوش داشتم که با تغییر یک کلمه بخوانم: اندوه کدام روزگاری/افسرده کلاغ پیر تهران.

رستمی

سلام بله دل انگیزند و جاندار اما راجع به نوخسروانی حرفهایی دارم که در این مقال نمی گنجد

کورش آقامجیدی

از نشانه های هوشمندی به حساب می آید نوشتن "تهران" در این شعر نوستالژیک با طای موءلف . هر دو شعر زیبا بود . عید بر شما هم مبارک. ولی در مورد فرموده ی همایونی : "شیخ"اش که اصولا محل تردید است اما اگر"پرنده" را به "از یاد رفته" بدل بفرمایید ، بامسمی تر می نماید . یا حق.

رستمی

مقاله شما را که خواندم و این حرفها پس از آن خواندنهاست می‌توانید از بزرگواری مثل دکتر ترکی در خصوص نوخسروانی و تاریخچه اش و قیاسش با کاری که مرحوم اخوان کرد بپرسید

بهنام خسروانی

سلام دوست عزیز چه خوب شد بعد از اخوان یکی پیداشد و دستی به سر خسروانی یتیم کشید! شاید بوده ومن ندیدم؟ وچه خوب از پسش براومدین... بیاد اخوان رند افتادم.

jalil shoa

سلام دوست عزیز منم سی رو تازه تموم کردم خوب زندگی این رسم عجسب و داره

علي مظفر

سلام خبري ازت نيست مرد كجايي؟ با تشنه لبان که عهد بستـــی آن‌روز رفتی به فرات غم نشســــتی آن‌روز تیر آمد و دل شکست و مشکت افتاد دلهای شکســـته را شکستی آن‌روز با دو استكان رباعي عاشورايي در خدمت مشتاقان حضرتش خواهم بود. بدرود