رفتن گزند دارد...ماندن اما...

خوب بالاخره تکليف خدمت ما به درستی معلوم شد. اما در اين زمان ديگر تنها رفتن برای من مهم است ؛ شايد گريختن ؛ از خيلی چيزها...نمی دانم کدام درست تر است ؟ از خودم؟ يا از اطرافيانم؟ به هر حال اين وبلاگ تعطيل خواهد بود ؛ و صفحهء دوم نيز ... اين روزها حوصلهء هيچ کس و هيچ چيز را ندارم...يعنی آنقدر ديده ام که حالم به هم می خورد . وبلاگ به خاطر خدمت تعطيل نمی شود ؛به اين خاطر تعطيل می شود که ديگر نمی خواهم بنويسم...همين.

/ 8 نظر / 24 بازدید
ameneh

سلام علی آقا ...خوب به سلامتی وضعيت سربازيتون معلوم شد اميدوارم اين چند صباح راحت وزود بگذره سربازی هم يه تغيير ويه گام به جلو برداشتن ست . زياد از دست اطرافييانتئن دلگير نباشيد مطمئن باشيد همه اونها چه دوستان وچه خانواده دوستتون دارن.(جسارتا سعی کنيد وبلاگ تعطيل نکنين وهرزگاهی از روزهای سربازي هم بنویسید)

مرغ سحر

سلام .. به سلامت .. به هر حال اينجا می آمدم و گاهی دلتنگيهای شما را می خواندم ... همسا یه بودیم و خوب همسایه خوب کم پیدا می شود .. « پشت سر شما آب نمیریزم ٬ می دانید چرا ؟! - چون میدانم که برمی گردید .. این را مطمئن باشید .؛ مگر می شود خورشيد را گفت که نتابد؟

مرتضی حیدری

سلام ببخشید که کمی دیر شد در واقع کمی دیر ÷یداتون کردم ضمنا مثل مار کو÷ولو در گیر سه چارتا سفر بودم دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری حالا هم می خواهم صفحه ی دومش را هم با حوصله بخوانم امیدوارم باز هم بروزش کنی مخلص

م

سو ء تعبيري كه آدم ها از حرف هاي هم دارند آزار دهند ه است اين طور نيست ؟ كه هست! و من آن وقت ننوشتم كه چرا؟!... نوشتم چون فكر كردم منظور شما به سخره كشيدن نوشتن نامه هاي دلتنگي است....عجيب است آن زمان فكر كردم حاجي واشنگتني شده ايد كه به نقد دلتنگي هايش و بي هوده دانستن آن ها تكيه كرديد و شما هم فكر كرديد كه....چه مي دانم! آدم است و هزاران هزار قابليت سردرگمي...و چه بسيار دردها و رنج هاي لازم كه از همين سوء تعبير ها مي آيند. گاهي و بسيار گاه فكر مي كنم كه ديگران و هر كه غير من است موكلي است از طرف او براي تنبيه و بيداري ام...و غمي نيست از اين بابت... پ.ن مي دانم كه دوباره خواهيد نوشت كه گريزي از نوشتن نيست....

saeedkiaee

وقتی ... می خواستم چيزی بنويسم که خوشايندت نيست . اما ... هزار ها بار در باره اش صحبت کرده ايم. می دانی . فکر کن. فکر کن. موقعيت خوبی داری که نبايد از دست بدهی. يادت باشد. هر چه تجربه کمتری داشته باشم خودت می دانی از تو موقعيت بيشتر از دست داده ام. .....

آبرنگ

اول : سلام / دوم :خدا به همراه /سوم : می دونم که بر می گردید و می نویسید ، برای من و شمایی از این دست مگه جز این نوشتن ساده هم گریزی هست ؟ /

saeedeh

سلام /دستهايم را اگر می شد ...روی بامی پهن می کردم...باز باران می گرفتم ...آه/ باز هم همان حکايت هميشگی؟!/به سلامت...لطفا/