فراغتی و کتابی

از کارهای کتاب دومم گذشته، بزرگ‌ترین برنامه‌ی پیش‌ ِ رویم آزمون کارشناسی ارشد سال آینده است.

تعجب نکنید چرا الآن به این موضوع فکر می‌کنم،چون من مرد برنامه‌ریزی‌های بلند مدّتم و اصلا یکی از علت‌های عدم موفّقیت من ـ جدا از حسّـاسیت‌های خلق و وخویم ـ همین برنامه‌ریزی‌ست. اصلا در مملکت گل و بلبل این قرتی‌بازی‌ها کفر است! برنامه‌ریزی؟ آن هم بلند مدّت؟!!!

عجالتا خانه‌نشینی شده توفیق اجباری. هرچند که کرور کرور کار ِ نکرده دارم، اما باید بنشینم و بخوانم. خوب بهانه‌ای‌ست برای نشستن و متون ادبیات را خواندن.البته درس‌خواندن من هم حکایتی است. مثلا همین ترم خاقانی داشتیم. یک دکتر محترمی به نام مجیدخان ِ سرمدی آمده بودند وبا مشقـّت و حس طنز بسیار، کتاب تالیف کرده بودند، در 260 صفحه. نه تو باشی، نه روز بد! کار من شده بود درآوردن غلط های محتوایی کتاب. ویرایش و نمونه خوانی هم که اصلا مدّتی مدید شغلمان بود ...فکرش را بکن!

اما بهانه ی خوبی پیدا کرده ام برای اینکه بخشی از زمانم را بگذارم برای متون نظم و نثر و فنون صناعات ادبی و ...، یک شاهنامه خوانی مفصـّل و منظم، مثنوی خواندن پیوسته، معاشقه با کلیات سعدی کمی هم سرک کشیدن به دیوان انوری و خاقانی و سایر خانواده های وابسته.

امیدوارم تخته گاز بروم و قبول بشوم و برای مسابقات فرمول یک هم انتخاب بشوم!

 

اما سه بیت عشقی(عشقی از اون لحاظ،منظور باصفا و دلپسند است!!!):

 

این جهان بر مثال مرداری ست

کرکسان گرد ِ او هزار هزار

این مر آن را همی زند مخلب

آن مر این را همی زند منقار

آخرالامر برپرند همه

وز همه بازماند این مردار

 

نتیجه گیری اخلاقی:

حالا هی آدم نشو... آخرش چی؟

در این رابطه، میرزا صادق هدایت در کتاب مستطاب"وغ وغ ساهاب" و در قضیه‌ی راحت خواب می‌فرماید:

گام‌رام دیم بام بوم

آدم شین مردوم!

/ 2 نظر / 19 بازدید
مریم عرفانیان

وای چقدر مطلب نوشتین! من کی وقت کنم اینارو بخونم!؟ راستی سلام!

محسن

خیلی ارادت داریم استاد.