یکی بود... یکی نبود

 

 

یکی مرغ چمن بود که جفت ِ دل ِ من بود

جهان لانه‌ی او نیست، پی ِ لانه بگردید

(سایه)              

و یک شعر کوتاه از قدیم ترها(از کتاب پرنده بودن):

 

ردّ ِ کهن ِ عبورهایی در من

آغاز ِ بدون انتهایی در من

من مرتع بی مرز ِ جنونم ، ای عشق

چون مستی ِ اسب ها رهایی در من

 

* دنیای پرنده بودنم را دوست دارم... هرچند هنوز هم شعرهایم بوی خامی می دهند...

*افتادم. چنان که هم از اصل و هم از نسل. در دوران مخابرات خواندن هم این طور نیفتاده بودم... به تمام جان بر کفانی که تمام نیرویشان را صرف این امر کردند تبریک و تهنیت می گویم. در حقیقت زحمات ترمم به باد رفت

 

.

 

 

/ 3 نظر / 22 بازدید
بیدمجنون

سلام خیلی لذت بردم از وبلاگ بسیار زیباتون... باور کنید.

شبنمکده

در عصر ارتباطات گفت نزديکي ممنوع آفتاب بود سايه هامان روي هم افتاد خورشيد ممنوع شد