هياهوی بسيار برای هيچ ...   

این روز ها بازار جنجال بر سر فیلم ۳۰۰ بسیار داغ بود و اعتراض و ....

اما دست داد تا یک نسخه از این فیلم به دست من هم برسد . آنچه می خوانید یک نقد شسته رفته از فیلم ۳۰۰ نیست که من ادعای هرچه بتوانم داشته باشم مدعی سینما نمی توانم بود ؛ تنها نظرات سطحی یک مخاطب سینماست که بر حسب تصادف اطلاعات خوبی هم از تاریخ یونان دارد و هم از تاریخ ایران .

خواننده ی عزیز ؛ ای کاش ما قبل از این که جنجال بر پا کنیم ؛ ببینیم آنچه می خواهیم بر سرش هیاهو کنیم ؛ ارزش پرداختن دارد یا نه ؟ سوء تفاهم نشود ؛ منظورم این نیست که تاریخ ایران ارزش دفاع ندارد ؛ مساله اینست که این فیلم ارزش برخورد نداشت .

نمی دانم شاید هم این فیلم را ندیده باشید ؛ اما به دیده ی من اعتماد کنید ؛ که فارغ از تعلقات ملی این فیلم را دیده باشم .

اگر بخواهیم منصف قضاوت کنیم ؛ فیلم ۳۰۰ نه تنها در شمار فیلم های متوسط سینما نیست ؛ که اگر ملاحظات سیاسی نبود این فیلم می توانست در همه ی رشته ها برنده ی « تمشک طلایی » - جایزه ی ضعیف ترین فیلم ها و معادل طنز آمیز اسکار - باشد . ادعای مرا یک منتقد یا حتی یک دانشجوی سینما می تواند به راحتی و با منطق و استدلال بیان کند . می توانید یک بار به دقت این فــیلم را تماشــا کنید و با فیلم هایی از این گونه ی ســینمایی مثـل « تروی » و یا « گلادیاتور » قیاس کنید .

احتمالا آقای کارگردان چیزی در مورد اهمیت و ارزش داستان ، شخصیت پردازی ، طراحی صحنه و لباس نمی دانسته . چون برای ساخت یک فیلم با کارکرد سیاسی و تبلیغی قطعا باید این عناصر به بهترین شکل مورد استفاده قرار گیرند ، نه این که به فراموشی سپرده شوند .

در مورد داستان و شخصین پردازی ، باید بگویم ضعف این فیلم مبنی بر تاثیر گذار نبودن مرگ قهرمانان و یا حس همراهی با شخصیت های فیلم از جایی سرچشمه می گیرد و آن هم مبهم شروع شدن قصه ، دوری از زندگی صلح جویانه ی کشور مطبوع - که اساسا حتی در شروع قصه نفی هم می شود - و در ادامه خط سیر غیر منطقی و فاقد هر نوع گیرایی فیلم است . از جملاتی که در باره ی پارسیان ( ایرانیان ) در متن گفته می شود بگذریم ، گفتارهای قهرمانان در باره ی حماسه و جنگ کاملا کلیشه ای است ، حتی مرگ آن جوان اسپارتی در مقابل چشمان پدر یک رویداد دراماتیک کاملا قابل پیش بینی است .

من نمی خواهم به گفتار های هرودوت که خود او هم با نگاه به نوشته های مورخان دیگر از شایبه ی دروغ پاک نیست استناد کنم ، چرا که کارگردان با آفریدن شخصیت های هیولا گونه خود را از اتهام یک فیلم با دروغ های تاریخی بسیار به دور کرده ، اما نمی توانم  یک نکته را نگویم . هرودوت در باره ی لشکر ایران روایتی دارد با این مضمون که از فرط آراستگی و زیبایی چهره و زینت های طلایی به زنان می مانستند . اما در پس نقاب یکی از سربازان  گارد جاویدان  در این فیلم هیولایی با صورت جذامی رخ می نمایاند . احتمالا بایست زنان یونانی همه جذام می داشتند تا روایت هرودوت قریب به حقیقت باشد .

بگذریم

اما آنچه در پس صحنه پردازی ضعیف این فیلم روان مخاطب را بازی می داد ، تنگی فضا بود  ؛ قطعا جلوه های ویژه ی ارباب حلقه ها را به یاد دارید . پس درک ملال آور بودن جلوه های ویژه و صحنه های جنگ و ... در این فیلم برای یک تماشاگر سینما دشوار نیست . در ضمن تنها چیزی که در این فیلم به واقعیت نزدیک است شکل سپر سربازان ایرانیست . گارد جاویدان در این فیلم یک مشت بیمار هیولا صفت با لباس نینجا تصویر شده است . نه سلاح های ایرانی ، نه لباس ها و نه هیچ چیز دیگر بر اساس منطق سامان نیافته است .

اما بدترین و تراژیک ترین قسمت ماجرا آنجاست ، که با جنجال سیاسیی که مدیران شتابزده ی عرصه ی سیاست و فرهنگ ما داشتند ، این فیلم بدون آنکه قابلیت و ارزشی داشته باشد در صدر اخبار و جریانات روز قرار گرفت و بی جهت مورد اقبال قرار گرفت . سرنوشت این فیلم فراموشی است ، اما ما با اشتباهاتمان سرنوشت محتوم این فیلم را به تاخیر انداختیم .

...

+

۱۳۸٦/۱/۳۱ - خلوت گزیده