من دچار خفقانم ... خفقان !   

...

 

می خواستم نامه سرگشاده بنویسم و فریاد بزنم ... می خواستم نوشتن را کنار بگذارم ... می خواستم ... می خواستم ....

 

چرا ؟

 

به خاطر این که بعد از یک سال که کتابم ؛ مجموعه « پرنده بودن » ؛ زیر دست ارشاد ماند و دوبار اصلاحیه خورد ، به علت سانسورهای مکرر از چاپش منصرف شدم . حالا مگر چه داشت پرنده بودن ؟

 

 

یک فقره « آغوش » که البته آغوش اسلام بود ولی لفظ اسلام را به قرینه معنوی حذف کرده بودم و ممیز نادان نفهمید !!

 

 

یک مورد « لبهای نرم وسوسه انگیز » که احتمالا در عصر اینترنت با سایت های آنچنانی اش و ماهواره و روابط عملی گسترده آدمها (!!) ممکن بود خواننده ی آسیب پذیر پرنده بودن بودن را چنان حالی به حالی کند که عنان اختیار از کفش خارج شود و عفت و عصمت اجتماع اسلامی ما (!!!!!) را به خطر بیاندازد .

 

 

یک مورد « شانه ی برهنه » به همراه کلمه ای که مشخص نشد لُخت بوده است یا لَخت ... اما روی هم رفته توهین به مقدسات بود .

 

قس علی هذا ....

 

بگیر سر رشته را به همین منطق و برو جلو . تازه مطمئنم اگر دوباره برای بازخوانی بعد از حذف همه موارد یاد شده توسط ارشاد می رفت بعد از چهار پنج ماه معطلی دوباره مواردی تازه را برای حذف و اصلاح از پرنده بودن در می آوردند .

 

به درک

 

اگر حکومتی پایه اعتقاداتش آنقدر سست است و آسیب پذیر که به نوشتن لفظ بوسه و آغوش بر سپیدی کاغذ فرو می ریزد ... بگذار فرو ریزد .

 

من زنده ام ... امیدوار ... و شاعر

 

 

روزنامه ای قدیمی را دیدم نوشته بود جایزه انجمن قلم به مریم سقلاطونی . بگذار ببرند و درو کنند جایزه ها را و عناوین را « قزوه » ها و « کاکایی » ها و « فاضل نظری » ها و « مودب » ها و .... شعر و هنر تا ابد زنده است همان طور که فردوسی بزرگ زنده است و شاعرکان دلقک دربار محمود مرده .

 

 

گیرم به چند عاشقانه من ایراد وارد کرده اند . آیا کسی بود در ارشاد - با سواد بیش از پنجم ابتدایی - که بفهمد ورای آن واژه ها چه بود ؟

 

در دهر چو من یکی و آن هم کافر؟

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 

اما کلام آخر ... می ترسم از روزی نزدیک که مثنوی معنوی و دیوان حافظ و ... را هم سانسور کنند :

 

بود آیا که در میکده ها بگشایند ؟

گره از کار فرو بسته ما بگشایند؟

 

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

 

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند...

 

 

 

 

 

 

+

۱۳۸٥/٧/۱٤ - خلوت گزیده