پادگانيات!!   

دلبسته ی محبّت موهوم ، همچون کبوتران حصاری

ماندیم و می گذرند از ما ، سرخوش پرستوان بهاری

 

این حالتم مگر تو ندیدی : شیر شکار رفته ی خونین

کاین گونه می گریزی از من ، با حال آهوان صحاری

 

ای وهم ِ مرگ و دوزخ و فردوس ، بگذر ! مرا به خویش رها کن

آزرده ام ! چقدر بگویم ، تب گویه های گنگ دواری

 

موج هراس آور بن بر ، من را ببر و باز میاور

جانم بگیر عشق ! نه همچون کشتی شکستگان کناری

 

بی انتهاست راه و ندارم تاب برودت نفسی را

تنها مرا به مسلخ خود بر ، بی جور همرهان گذاری ...

 

 

 

 

+

۱۳۸٥/٥/٥ - خلوت گزیده