....   

چه بايد گفت؟ چه بايد نوشت؟ در شرايطی که سکوت بهترين راه بيان درد است...و گفتن دليلی است برای نشنيدن ديگران...

صداست که می ماند...اما صذا...صدا هم پير می شود...اما می ماند و عذاب می کشد...آن وقت اگر خواستی به در خواست « بنشين به يادم شبی...» يادی از من کردی و « مرغ سحر» را خواندی يا نه « خزان آرزو» را ؛ آدمی را به ياد بياور که شايد شمايلش مثل مجسمه های برنزی تغيير نکند ؛ اما پير تر از آن است که می شناختی...

شب به خير ای دو دريای خاموش...

شب به خير ای دو دريای روشن...

اين سرود درود است و بدرود...

+

۱۳۸٥/۱/٦ - خلوت گزیده