شبهای شهريوری من...   

صفحهء دوم با يک شعر تازه به روز شد

قصد کرده بودم در صفحهء اول مطلبی بگذارم و حسابی در مورد شبهای شهریور بد بنویسم ، یعنی حرف های دلم را ، آنچه را که دیدم و دلم را به درد آورد . اما کمی فکر کردم .از خودم پرسیدم تو چرا در شبهای شهریور شرکت کردی ؟ چرا شعر فرستادی ؟ برای برنده شدن ؟ برای معرفی شدن به جامعهء ادبی ؟

خوب راستش من هر بار به دلیلی شرکت کردم ، اما بیشتر برای این که بفهمم این منی که هیچ وقت عضو انجمن و جامعه ای نبودم ، هیچ وقت به هیچ جریان سست و من درآوردیی تن ندادم ، عیار شعرم در قیاس با آنها که هزار بامبول و بازی در میاورند ، آنها که داعیه دار شعرند ، چقدر است . گاهی هم خوب اغراض ثانویی بود ، یک دوره از سه دوره به این جهت که کمی از فضاهای شعر دور بودم و دنبال بهانه برای بازگشتن بودم ، و اینبار هم برای آنکه گفتم حق من است که بیشتر شناخته شوم .

اما هدف اصلی و ثابت من از شرکت ... آیا تامین شد؟ من مطمئنم که در دوره های دوم و چهارم جزو برگزیدگان همایش بوده ام اما به خاطر مصالح پنهان از فهرست منتخبین حذف شده ام . بار قبل را اصلا خودم دیدم که امتیاز شعرم در قیاس با برگزیدگان بالاتر بود ... اینبار هم برگزیدهء درجه دو بودم .... اصلا امتیاز مهم نیست ، اما مهم این است که من در داوری ادوار متفاوت شبهای شهریور با داوران متفاوت – از بهمنی و آتشی و امینی گرفته تا نو شاعرکانی مثل محمد سعید و فاضل و قزوه – برگزیده بوده ام . گور پدر جایزه و امتیاز . یک نکته دیگر هم که گاهی پیش آمده برخورد آدمهای عامی اجتماع است با شعر من . این دو مرا خرسند می کند ؛ و امیدوار به قضاوت آنکه غربال به دست از پی میاید . حالا چه فرق می کند که از شبهای شهریور چقدر جایزه بگیرم ، یا اسمم باشد در فهرست نخبگان !!! شعر به قضاوت طبع سلیم علیرضا قزوه !!! که باید سیاست های شورای برگزاری شبهای شهریور را تامین کند .

دیگر شناخته شدن کمی زودتر و یا دیرتر چه اهمیت دارد ، وقتی زمان باید حکم بدهد ، برای زمان یک سال دیر تر یا یک سال زودتر چه فرقی دارد... خواجه در آن ایام که « هنر نمی خرید ... و غیر از اینم نبود ...» می فرمود :

حافظ سخن بگو که هنر خود عیان شود

آن وقت من شاگرد کوچک مکتب شعر چه دارم بگویم...؟

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس...

 

+

۱۳۸٤/٦/٢٦ - خلوت گزیده