دربارهء طنز...   

صحبت دربارهء یکی از ظریف ترین کیفیت های هنراست ؛ چه در حوزهء کلام و چه در بیرون آن ؛ اما به طور خاص در حوزهء شعر و ادبیات به آن نگاه می کنیم  ، و آن طنز است .

به گمان من طنز ( و البته هجو و هزل را هم ندیده بگیرید ) شامل دو جریان متفاوت از هم است   - از گذشته تا امروز – دو جریان که هر دو بر پایهء معنا شکل گرفته اند و نه مستقل از آن اما در ارائهء مفهوم به روش های متفاوتی دست برده اند .

روش اول روشی است که البته در خبیثات شیخ اجل به نمونه های آن می توان برخورد کرد ، بعد در اشعار عبید زاکانی فراوان است و در دوران معاصر هم ایرج میرزا نمونه های موفقی از آن را دارد . البته درست است که این خروج از هنجار های اخلاقی و زیر پا گذاشتن تابو ها این شاخهء طنز را به همان هجو و هزل نزدیک می کند ، اما قوت معنایی در آن آنقدر است که منتقد موشکاف هم متوجه تفاوت های آنها می شود و این نوع آفرینش ادبی را با هجو و هزل برابر نمی بیند . این شکل طنز به این جهت از کلمات ناخوشایند و حتی گاه رکیک استفاده می کند که بتواند ضریب نفوذ خود را در بین مردم افزایش دهد ؛ چه معمولا تابو های موجود در اجتماع جذابیت های خاصی در خلوت و محفل های خصوصی افراد دارند و چون به طور طبیعی در جامعهء ما از دیر باز اخلاق تعیین کنندهء این خط قرمز است این نوع طنز هم زیر پا گذاشتن اخلاق در حوزهء کلمات را به عنوان ترفند به کار گرفته . البته به طور طبیعی و بر اساس همان رابطهء اخلاق و موازین حاکم بر جامعه و رفتارهای فردی – طنز که موظف است بیش از هر چیز به اجتماع بپردازد – بهتر می تواند تناقض ها را به نمایش در آورد .

روش دوم اما گونهء دیگری طنز است ، طنزی که از لحاظ ارزش هنری در مرتبه ای بسیار بالاتر از گونهء قبل است اما ویژگی دیگر آن این است که به گونه ای کم و بیش پنهان در کلام رخ می نماید . این طنز طنز رندانه است :

گفتم آه از دل دیوانهء حافظ بی تو

زیر لب خنده زنان گفت که دیوانهء کیست...

یا

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر

گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

این نوع طنز را بیشتر شما می توانید در کار بزرگان ادب فارسی پیدا کنید ؛ نقطهء کمالش در شعر حافظ است اما علاوه بر آن گونهء اول ، در شعر سعدی ، و دیگران حتی تا امروز و شعر نیما دیده می شود . امتیاز ویژهء این طنز ظرافت فوق العادهء آن است  به طوری که یک مخاطب نا آشنا به زبان ممکن است آن را تشخیص ندهد . این ویژگی همان طور که از ارزش های فوق العادهء گونه است در قیاس با نوع اول نقطه ضعف هم هست چراکه نفوذ آن را در بین عامهء اجتماع کم می کند . اما در هر صورت این از گونه های موفق طنز است که در آثار برجستهء ادبیات فارسی به عنوان یکی از وجوه عظمت اثر رخ می نمایاند .

اما بحث در مورد امروز است ، زمان حال ، امروزی که من و شما در آن نفس می کشیم و شاعران طنز پرداز هم می نویسند ؛ متاسفانه همان طور که در همهء لحظه های زندگی مان معنا فراموش شده ، در شعر و خاصه شعر طنز هم این اتفاق افتاده . و از آن متاسفانه تر(!) به دلیل سهل الوصول بودن و شناخته شده بودن ابزار های آفرینش در طنز نوع اول طنز نویسان بیشتر به آن روی می آورند .البته تا پایان دورهء گل آقا طنز نوع دوم در شکلی ضعیف تر از گونهء اصیل حافظانه وجود داشت که ضعف هایش را هم با کاریکاتور پر می کرد ؛ و شعری که به عنوان شعر طنز دست می داد در شعر بودن هم دچار تردید بود . مساله ای که هست این است که امروز شعر طنز رندانه که عالی ترین نوع طنز کلامی است در حال فراموشی است و تنها طنزی از نوع اول باقی می ماند و آن هم با ضعیف شدن معنا در درونش کم کم به مراتب پایین تر  از طنز نزول می کند .

اما استفاده از طنز در شعر بزرگان –  به خصوص حافظ – بیش از هر چیز برای تغییر ذائقهء مخاطب است در خلال یک کار جدی ادبی که سرشار از اندیشه و معرفت است . این همان کاری است که بعد ها شکسپیر هم در نمایشنامه هایش با استفاده از آدم های عامی روستایی و دلقک ها انجام می دهد تا مثلا در اوج یک تراژدی از فشار روانی وارد بر ذهن مخاطب بکاهد و توان دریافت اندیشه تحت تاثیر عاطفهء مخاطب قرار نگیرد . جالب اینجاست که بیشتر این طنزهای کوتاه ریشه در روابط اجتماعی روزگار شکسپیر هم دارند .

اما با استقلال دادن به طنز طبیعی است که باید همان راهی را رفت که عبید زاکانی رفته است و این مستلزم اندیشمند بودن هم هست تا بتوان در آن به توفیقی دست یافت . حالا با توجه به این مورد باید دید از عصر حاضر آیا کسی هست که بتواند کبادهء شعر طنز را بکشد...؟

 

+

۱۳۸٤/٥/۱٦ - خلوت گزیده