...   

اما در بارهء آنچه گفته آمد در کامنت دانی مطلب قبل از طرف دوستان و دشمنان و خوانندگان ناشناس در ارتباط با کامنت من در ننه دريا و شعر من در مطلب قبل حرفی ندارم ؛ جز اين که هردو به نوعی از عدم شناخت شخصی از من برآمده و همين . علی محمد مودب دوست من است و دوست بسيارخوب من . اما در بين بهترين دوستان من - که با وسواس اسم دوست برايشان می گذارم - خيلی ها هستند که شاعر نيستند... چه رسد به اين که بگويم من حرفی برای گفتن ندارم يا اعتقادی به شعر ايشان ندارم؛ که اين امری است سليقه ای و اگر سليقهء شاعران مثل هم بود آن وقت همه مثل هم می شدند.

اما در مورد شعر خودم . ممنون که بعضی حرف های خوب زدند. اما من اين شعر را فقط برآمده از مجموعهء دانسته های گذشته خودم می بينم نه حتی احساس و حال فعلی خودم . آنها که به نمی دانم کدام غرض چيزهايی می گويند بدون در نظر داشتن اين که من در چه شرايطی هستم بايد توجه کنند من در حال تجربه ام . روزگاری هفتاد و چند رباعی طی سه ماه گفتم که فقط يک رباعی در کارهايم ثبت شد ؛ اما من در آن دوره اساسا حرف زدن با شعر را ياد گرفتم و امروز با خسروانی و چهارژاره و حتی گاهی غزل همين طور . من می دانم در حال چه تجربه هايی هستم پس بهتر است که:

زبان بريده به کنجی نشسته صمٌ بکم

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

من امروز برای غر و لند نيامده بودم . مطلب امروز را برای اين صفحه در صفحهء دوم بخوانيد و ببينيد با چه حسی آمده بودم!

+

۱۳۸٤/٢/۱٢ - خلوت گزیده