ياد استاد...   

زنده باد سينما

اما دوازدهم مارس( يا روزی در همين حدود)...سالگرد درگذشت شير انديشه استاد فقيد استنلی کوبريک است. يادم می آيد اولين فيلمی که از او ديدم دوهزار و يک ؛يک اديسهء فضايی بود . فيلمی که با جادوی انديشه و تصويرش مرا پای تلويزيون ميخکوب کرد. پيش از آن من اديسهء فضايی دو آرتور سی کلارک را خوانده بودم و فقط می دانستم که اديسهء يک بر اساس طرح کوبريک نوشته شده. با ديدن اين فيلم متوجه تفاوت زياد اين دو داستان شدم ...يکی فقط يک داستان تخيلی مهيج و يکی اثری انديشه محور و شگفت آور. اين آغاز شيفتگی من به کوبريک بود...بعد غلاف تمام فلزی...بعد شاينينگ (درخشش) که کوبريک را تبديل کردند به يکی از دوست داشتنی ترين آدم های زندگی من . نه تنهامتفکر که متفکری با سليقهء فکری من .اما يک روز اتفاقی افتاد...فيلمی که اگر نام کوبريک در ابتدای آن نبود من حتی ۳۰ ثانيه از آن را هم نمی ديدم : چشمان تمام بسته .

موضوع اين فيلم به گونه ای است که هر کسی جز او وارد آن می شد نمی توانست از عهدهء آن بر آيد . چون فيلم با موضوع مسائل جنسی ساختن آسان است...فيلم هنری ساختن در طبيعت آسان است ؛ اما بيان انديشه در قالب اثری که بيش از هشتاد درصد اتفاقات آن حول مساله جنسی می گردد کاری نشدنی می نمايد. علت آن هم اين است که اين فضا به راحتی می تواند آدم را آلوده خود کند...اما قوت شخصيت کوبريک مانع از آن می شود و تنها کوبريک توان چنين کاری را داشته و خواهد داشت. چشمان تمام بسته نقد و تحقير زندگی آدم های تک بعدی روبروی صفحهء سينما و تلويزيون است . نقدی عالمانه که گوشه گوشه مسير ايشان را مورد توجه قرار می دهد بدون اين که قهرمانانش آلوده شوند...قهرمان (قهرمانان) قصه به واسطهء چيزی که شايد قداست خانواده باشد يا نيرويی ماورايی تنها مشاهده گر وقايع است و با نيروی انسانيش بدون اين که رخت و پخت خويش را به آب آلوده کند تجربه می کند و به سلامت می گذرد ...اما نکته ای هست و آن هم کلمهء پايانی فيلم است که شايد به نگاه کوبريک ريشهء همهء جريان در آن است... چيزی که تنها بعد آن انسان هاست...با ديدن اين فيلم تنها حسی که به من دست داد وحشت بود ؛ وحشت از چيزهايی در درون خودمان و وحشت از رفتار ما با وجود مان . شايد برای پرداختن به اين موضوع نياز به فرصت ديگری باشد ؛ که جنبه های سياسی قضيه هم بخشی از ماجرای فيلم هستند اما مهمتر از آن بررسی بعد روانشناسيک و انسان شناسيک فيلم است که هدف کوبريک در آثارش است.

اما با مرگ کوبريک سينما کسی را از دست داد که ديگر نظير او را نخواهد ديد...کسی شبيه به حافظ در ادبيات...کسی که محدود به ژانر و سبک خاصی نشد و تنها در سينما با ابزار سينما به انديشه پردازی پرداخت . خدايش بيامرزاد!

+

۱۳۸۳/۱٢/۱۸ - خلوت گزیده